تبليغاتX
!!!!قاشق چوبی!!!!

خاک هم سرد شده

دیگه اون هم طاغت نداره

نمیدانم باید دنبال خاک دیگه ای واسه گورستانم باشم

 یانه بهتره به جایه دیگه ای سفر کنم

---------

صدای باد که خود رابه شیشه میکوبد

مرا میترساند

صدای فریاد قطرات باران در حال پرواز از اسمان

مرا میترساند

رقص آفتاب در لایه درختانی

که حالا بوی پاییز را به دست فراموشی میدهند

مرا میترساند

میترسم

!!!

 

..؟ما آدمها همیشه صداهای بلند را مشنویم،پر رنگها را میبینیم و کارهای سخت را دوست داریم. غافل از اینکه خوبها آسان می آیند ،بی رنگ می مانند و بی صدا می روند.

 

+ مدفون شده درساعت توسط هیچکس |


و چه زیبا اشکهایش به زمین چکید

از داغی اشک هایش خاک سرخ شد

واو همچنان میگریست

سرخی خاک نگاهش را نوازش کرد

و لبخند تلخش را به آسمان هدیه

شاید چون میدانست

 که چقدر زود برای او دیر شده

چقدر زود !!

 

+ مدفون شده درساعت توسط هیچکس |


 

بغض آسمان ترکید

شهر اشک باران شد

ولی او

زیر انبوهی از فولاد

حتی بوی او را حس نکرد

و چه زود

خاطره شد

و دیگر هیچ

+ مدفون شده درساعت توسط هیچکس |